ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

EL تحلیلی درمورد نشانه اِل ایلامی





   دکتر جرج کامرون در کتاب " لوحه های خزانه داری پرسپولیس" صفحه 80

Gorge Cameron : Persepolis Treasury Tablets , 1948) 

  شرح مفصلی راجع به  نشانه ایلامی (EL) آورده اند.
   او میگوید: ایلام شناسانی نظیر  .Bork, Hösing, و König    در نوشته های خود ارزش آوائی آنرا lam آورده اند . که کمک میکند ، تا صدای این نشانه را نزدیک به صدای EL بدانیم ، نه چیز دیگر.
مواردی که دارای این نشانه هستند:

 ki-EL وza-EL:در لوحه های گلی ، دو مورد
ودرکتیبه ها موارد زیر:

EL-ma,EL-ma-ka,El-ma-man-ra,EL-man-ri,EL-man-ti,EL-man-da,EL-te, u-EL-man-nu,ú-EL-ma,pir-ra-um-pi-EL

ودر اسناد بدست آمده : موارد ذیل

hu-EL,za-EL,be-EL,pi-EL,‹a-pi-EL,$á-i$-$á-EL-ma-na-ma,  مشاهده شده اند.

مسلماً نشانه سخت کامی el  در کلمه be-ul بمعنی "سال" که میتواند احتمالاً pel یا مشابه آن تلفظ گردد ، شبیه آن است."

مطالب فوق عقیده کامرون در مورد نشانه بالا میباشد.

هربرت پی پر در کتاب " واج شناسی وواژه شناسی ایلامی هخامنشی "

(Herbert .H.Paper " The phonology and morphology of Royal Achaemeid Elamite" 1956

عقیده کامرون را در مورد این نشانه پذیرفته است.

کینگ و تامسون در کتاب " پیکره ها و نوشته های داریوش کبیر بر صخره بیستون درپارس ( ایران)"

King & Thampson "The Sculptures and Inscriptions of Darius the great on the roch of Behiston in Parsia"

همه جا این نشانه را ur آوا نویسی کرده اند.

در کتیبه xph39 موزه ایران باستان این نشانه بصورتی  متفاوت     آورده شده است.

در بخش 1کتاب " ارزش های آوائی نشانه های سومری ، اکدی وهیتی " از سودن

Prof W.Von Soden " SUMERISCHE AKKADISCHE UND…" صفحه 13 نشانه های شماره 952 ، 407 ،     و14  با اندیس el, el2,el3 با ارزش آوائی نشانه EL نشان داده شده اند.

فردریش ویلهلم کونیک در کتاب ٌ کتیبه های شاهان ایلامیٌ

Friedrich Wilhelm könig "Die elamischen Königs inschriften" 1965

نزدیکترین نشانه های مشابه آنرا در طبقه el  در تابلوی 30 تحت شماره 34 بصورت های:

  XIV (   ) ، (  ) و VIII (   ) معرفی کرده است.

وایسباخ در مقاله خود ٌ خطوط میخی هخامنشی ٌ

F.H.WEISSBACH "kellinschriften der Achämeniden"

 تحت شماره 98 همه جا ارزش آوائی آنرا el  پذیرفته است.

سایس در نوشته خود ٌ کتیبه های مالمیر ( ایذه) و زبان دوم کتیبه های هخامنشی

Prof.A.H.SAYCE "The Inscriptions of Mal-Amir and The …"

 تحت شماره 70 صفحه 664 نشانه ایلامی را بصورتی متفاوت با ارزش آوائی el نشان داده است ، و معادل بابلی آنرا بصورت های  دیگری معرفی کرده است، و کلمه ای را با تلفظ ru-el-pa(?) درصفحه 700 همین منبع ازسطر 15 ستون 2 کتیبه ایلامی اشکفت سلمان بدون ترجمه ذکر کرده است.

( که ظاهراً کلمه ru-el-pa از دید کامرون مخفی مانده است.)

ولی سایس درفهرست لغت خود در همین منبع صفحه 739 که به اشتباه 939 چاپ شده است. آنرا

ELpa(?)tum ذکر میکند.

وایسباخ در گزارش خود ٌ بخش جدید آگاهی از کتیبه های شوشیٌ

F.H.WEISSBACH " NEUE BEITRÄGE ZUR KUNDE DER SUSISCHEN INSCHRIFTEN"

صفحه 751 کلمه سایس را بصورت ru-el(?)-is-muk-MEŠ آوانویسی کرده است.

نزدیکترین صورت نشانه های موجود درکتیبه های معبد چغازنبیل نشانه های سه گانه ای است،  که el قرائت شده اند.

با وجود گسترده گی شناخت نشانه مورد بحث هنوز در پذیرش ارزش آوائی آن بین ایلام شناسان اختلاف است. بهمین سبب در آوا نویسی آنرا با حروف بزرگ بصورت EL نشان میدهند . ولی در تمام موارد مشاهده میگردد، که صدای صامت L یا R را درنشانه می پذیرند. که در گویش های محلی شمال خلیج فارس این دو صامت  در بسیاری موارد جایگزین یکدیگر میشوند.

در کتیبه بیستون لوحه دوم سطر55 ، 56 و65 دوبار کلمه EL-te آورده شده است.

در هر مورد بشرح ذیل عبارت شامل این نشانه را با عبارت پارسی باستان مقایسه می کنیم:

الف – عبارت پارسی باستان : سطور 74و75 صفحه 47 کتاب ٌ فرمان های شاهان هخامنشی

 اَدَمشَ ئیی  اُتا ناهم اُتا گوشا اُتا هَزانم فراجَنم 1 چَشمَ    اَوَجَم

ترجمه به فارسی معیار:

من اورا هم بینی هم گوشها هم زبان همی بریدم   1چشم (را) کور کردم.

معادل ایلامی آن در کتیبه El/P2/55-56  با فرض تطبیق ، دومتن پارسی باستان وایلامی چنین است:



mu     hi     ši-um-me    a-ak ti-ut-me  a-ak  si-ri      maz-zi-ya   EL-te      ki-tu-ma

کورکردم     یک چشم(؟)   برکندم      زبان       و    گوش (ها؟)   و        بینی         این(را)  من

 وبا فارسی معیار "من اینرا بینی و گوشها وزبان برکندم و یک چشم کور کردم."

ب- در عبارت دوم پارسی باستان OP/p47-89 چنین است.

اَدَم     اُتا     نآهمَ      اُتا    گوشا      فراجَنَم      اُتا     شَ ئیی 1 چَشمَ    اَوَجَم

من   هم      بینی     هم    گوشها   همی بریدم   هم      اورا   1  چشم  برکندم

معادل ایلامی عبارت دوم در El/p2-65 چنین است.

mu      hi     ši-um-me     a-ak       si-ri    maz-zi        EL-te     ki-tu-ma

کور کردم     یک چشم (؟)  برکندم   گوش( ها ؟)    و         بینی      این (را)     من

"من اینرا بینی و گوشها برکندم ، یک چشم را کور کردم."

متاسفانه درهر دو مورد عبارات معادل بابلی نو در کتیبه بیستون تخریب شده اند و قابل استفاده و استناد نیستند.

اگر دقت گردد، عبارات بالا نشان میدهند، که ترجمه از ایلامی به پارسی باستان کاملاً منطبق نیست . واین نقص در ترجمه نیز وجود دارد زیرا si-ri  در عبارت اول ایلامی  ٌ زبان ٌ و بار دیگر در عبارت دوم  ٌ گوش ها ٌ ترجمه شده است ، ونشان میدهد که در ترجمه های موجود بیشتر متن پارسی باستان ملاک ترجمه بود است . و ترتیب اسم ها در عبارات رعایت نشده اند. در عبارت پارسی باستان در هر دو مورد ، سخن از ٌ یک چشم ٌ رفته است. با وجودیکه در معنی کلمه si-ri تردید وجود دارد. ولی مشاهده میگردد، دارای پسوند شناخته شده -ri میباشد ، که در ایلامی نو بعنوان یاء وحدت یا ٌ یک ، یکی ٌ بدرستی شناخته شده است.

مثلاً کلمه ša-ak بمعنی ٌ پسر ٌ و ša-ak-ri بمعنی ٌ پسری ، یک پسر ٌ است . چه واضح است ،  وقتی داریوش میگوید ٌ من داریوش یک پسر ویشتاسب ٌ به این معنی است، که ویشتاسب پسران دیگر نیز داشته است . یا هنگامیکه در کتیبه ٌ نسب نامه ٌ داریوش میگوید : ٌ ruhhušakri ٌ     بمعنی ٌ یک نوه پسری ٌ خود دلیلی است بر اینکه در یک خانواده بطور طبیعی پر اولاد ایلی نوه های پسری و حتی دختری دیگر هم وجود داشته اند.

در ترجمه کینگ وتامسون صفحه 123 منبع ذکر شده در بالا ،ترجمه ایلامی تقریباً معادل متن پارسی باستان است. جز اینکه جای گوش ها وزبان عوض شده است.

آنها در کتاب خود نوشته اند:

I cut off his nose, and his tongue and his ears, and 1 put out his eyes;

ٌ من بینی و زبان و گوش های او را بریدم ، یک چشم اورا بیرون آوردم ؛ . ٌ

وایسباخ هم تقریبا متن پارسی باستان را ترجمه کرده است، او در صفحه 39 منبع ذکر شده در بالا عبارت بالا را بصورت ذیل ترجمه کرده اند.

Ich schnitt ihm Nase ohren und Zunge ab und stach ihm die Augen aus



ٌ من بینی ، گوشها و زبا ن اورا بریدم و چشم او را کور کردم. ٌ

البته ایشان در همانجا پیشنهاد کرده اند ، که عبارت EL-te ki-tu-ma   بصورت EL-te-ki tu-ma قرائت گردد.

ملاحظه می گردد ، تنها کلمه منتخب که میتواند، در ایلامی ٌ یک چشم ٌ قرائت گردد، کلمه si-ri است .

دلائل زیر این مسئله را تقویت میکند:

ریشه فعل دیدن در ایلامی ziy می باشد. که بسیار نزدیک به seyl ٌ سیل ٌ بعنی نگاه در زبان بختیاری است. و در فارسی نو هم آنرا در کلمات ٌ سیر و تماشا ، سیر و سفر .... ٌ  میتوان مشاهده کرد.

درکتیبه های ایلامی میانه( چغازنبیل) زیارتگاه si-ia-an خوانده میشود.

کلمه si-ir-ri  در چغازنبیل بمعنی ٌ بر افراشته ٌ ترجمه شده است ( مفهوم قابل رویت از دور را دارد. چه زیگورات را با این صفت توصیف میکند ، و می تواند معنی ٌ پدیدارٌ داشته باشد.)

کلمه seyli در گویشهای شمال خلیج فارس بویژه مناطق تحت تسلط ایلامی ها معنی ٌ یک نگاه ٌ را دارد. تبدیل وجایگزینی صامتهای r وl در این گویشها رایج است ، میتوان تصور کرد ، که در اثرتحول تاریخی کلمه ایلامی si-ri اکنون در گویشهای فوق تبدیل به sey-li شده است. هرچند بخوبی مشاهده میشود، که در فارسی نو کلمه seyr ٌ سیر ٌ بمعنی تماشا یا sey-ri ٌ سیری ٌ بمعنی ٌ یک تماشا ٌ تقریباً مشابه کلمه ایلامی است .

درعبارات ایلامی و پارسی باستان فوق تشکیکی در مورد کلمه ایلامی ši-um-me بمعنی ٌ بینی ٌ وجود ندارد. از طرفی ظاهر این کلمه بسیار شبیه کلمه ٌ شامه ٌ یا ٌ بویائی ٌ است.

پس با توجه به موارد بالا با حذف کلمات ٌ بینی ، وچشم ٌ از عبارات ، میتوان کلمه EL-te را بمعنی ٌ زبان ٌ در ایلامی پذیرفت.

در نتیجه عبارت EL-te ki-tu-ma   یا بنا به پیشنهاد وایسباخ EL-te-ki  tu-ma میباید ٌ زبان بریدم ٌ یا چیزی مشابه آن ترجمه شود.

ولی داریوش شاه درادامه میگوید: ٌ بر دروازه من ، بسته شده همی داشتند. مردم همه او را دیدند. ٌ

گفته میشود ، در قدیم سلاطین ، با قطع کردن بخشی از زبان، یا سوزاندن نوک زبان ، محکوم را لال میکردند ، مخالفین خود را مجازات میکردند، و برای عبرت دیگران به نمایش عمومی میگذاشتند. ولی چراچنین مجازات سختی رایج بود . زیرا محکوم زبان بریده، یا لال شده، نمی توانست، دراجتماع تماشاگران ازخود دفاع کند، وبا زبان بریده وچهره زشت شده، با صداهای اعتراضی خنده آور ونا مفهوم موجب خنده عوام میشد. و این مجازات از اهداف سلاطین خود کامه بود.

در گویش بختیاری ، شوشتری و بیشتر گویش های شمال خلیج فارس lo-te و lo-ta/tu…  بمعنی ٌ زبان بریده ، الکن یا گُنگ ٌ است. با این فروض بنظر میرسد ، ارزش  آوائی EL  می تواند lo باشد.

و اگر پیشنهاد تفکیک وایسباخ EL-te-ki  را بپذیریم . در گویش های ذکر شده lo-te-ki  و lo-ta-ki اسم مفعول است ، و معنی ٌ زبان بریده ٌ را دارد. یا قید حالت است ، که معنی ٌ بطور الکن، لال مانند ، بِرگونه ... ٌ را دارد.

از طرف دیگر ، با این تفکیک فعل ایلامی شناخته شده tu-ma ، چون معادل کلمه پارسی باستان adinama است . باید بمعنی ٌ میستاندم، بر گرفتمی ٌ ترجمه شود، و می باید فعل ماضی استمراری اول شخص مفرد باشد. وترجمه عبارت میتواند: ٌ من این( را) بینی و گوش ها ویک چشم برکندم، زبان بریده بر گرفتمی ، بر دروازه ام بسته همی داشته... ٌ باشد.

 ولی این فعل درجملات دیگر در کتیبه بیستون " دادم " ترجمه شده است . مثلاً داریوش شاه میگوید: " اهورامزدا مرا شاهی دادم ." . بنظر میرسد این فعل زمینه پیش ایلامی دارد، و در ارتباط با زبان بومیان غیر ایلامی باشد. زیرا در گویش شوشتری نیز کلمه مشابه آن do-ma معنی " دادم" را دارد. وعبارت lo-ta-ki do-ma معنی " (من به او) گنگ سانی دادم " را دارد.

درکتیبه ایلامی نقش رستم از داریوش pir-ra-um-pi-EL   یا bir-ra-um-bi-EL بمعنی   ٌ آشفته، بسیار آشفته ٌ آورده شده است. مشابه چنین کلمه ای درگویش شوشتری بصورت عبارت   bi(d) rombelo از نظر تحت اللفظی بصورت کلمات " بود ، ویران شده ، بسیار " معنی میشود. ومیتوان نشان داد: bi(d)  بمعنی "بود"/   rombe بمعنی ٌ ویران شده ٌ از مصدر rombidan بمعنی " فرو ریختن  ( ساختمان) " و مصًوت o از lo صفت مبالغه بمعنی "بسیار" است . وعبارت bi(d) rombelo  مفهوم  " بسیار ویران شده بود " را دارد.

 ولی اگر beپیشوند فعل rombidan را پیشوندتاکید فعل بپذیریم ، عبارت berombelo در حالت تاکیدی معنی" بسیار ویران شده" را میرساند،که بیشتر به ترجمه کلمه ایلامی نزدیک میشود، و نشانه be پیشوند تاکید فعل که امروزه در زبان فارسی جدید رایج است، ایلامی بودن این کلمه را مورد تردید قرار میدهد، زیرا زنجیره افعال ایلامی تقریباً اغلب با نشانه های پسوندی نشان داده میشوند، و بندرت دارای پیشوند هستند. وخود این پرسش را بوجود می آورد ،که،آیا این کلمه یک وام واژه در زبان ایلامی است؟ با توجه به کاربردگسترده کنونی پسوند -o در گویش های شمال خلیج فارس وخویشاوندی این گویشها با زبان کنونی فارسی تحقیق در این مورد شایسته نوجه است.

مصًوتهای پسوندی -o و -i در گویشهای شوشتری، بختیاری ، لری و در چند گویش دیگر شمال خلیج فارس  صفت  مبالغه را می سازند.

مثلاً در شوشتری ، mel-melo بمعنی ٌ بسیار پرمو ٌ ، بختیاری tel-lo بمعنی ٌ بسیار شکمو، بسیارشکم گنده ٌ و گویش لکی lamo " بسیار لاغر"، گویش ممسنی gapo " بسیار بزرگ" لری šarmo " بسیاربا آزرم" است.

جالب است گفته شود در گویش شوشتری و بختیاری یکی از شاخصه های زبان ایلامی یعنی خوشه نا همخوان -lt- نظیر holtapoon بمعنی ٌ بزور جا دادن ٌ ، golteysor بمعنی " گل شقایق ، کل لاله سرخ ،  šaltelaqo  شَلتٍلقو بمعنی ٌ بسیار بی نظم، بسیار بی بند وبارٌ  یا pelt بمعنی ٌ تفاله ٌ و کلمه pelti بمعنی ٌ کمی ، اندکی ٌ هم وجود دارد.





 تلفظ lo برای نشانه EL

به استناد دلائل مکمل زیر:

نشانه شناخته شده ایلامی با تلفظ lu از سوی کینگ وتامسون ارزش گذاری نشده است. و در هیچ موردی درکلماتی با مفهوم خانه و شهر بکار برده نشده است. از طرفی پذیرش ارزش های آوائی یکسان lu و lo در زبان های خط میخی امری شناخته شده است . بنظر میرسد یکی از دلائل چند صدائی بودن یک نشانه یا هم صدائی چند نشانه در این زبانها میتواند، ناشی ازکاربرد واژگان گویشهای مختلف اقوام تحت تسلط از سوی اقوام حکومتگر باشد.

پی پر در کتاب ذکر شده خود صفحه 59 عقیده دارد ، نشانه man ایلامی واحد مستقلی نیست ، بلکه میتواند بصورت های ma-an یا ma-en تفکیک شود.

جرج کامرون در کتاب فوق الذکر خود صفحه 81 عقیده دارد، en-ni  مفهوم ٌبودن، یا جائی اقامت داشتن ٌ را دارد.

در مورد هجای مستقل lo :

نشانه lo به تنهائی " در شوشتری معنی " سایبان ولب " را دارد، ولی در گویش بختیاری با تلفظ law تنها معنی " لب " را دارد، که در فهرست لغات منتشر شده این گویشها نشان داده شده اند .

در برخی زبانهای خط میخی جایگزینی صامت w و m بجای یکدیگررایج است ، مثلاً lam بصورت law خوانده میشود. با این استناد میتوان پذیرفت که کار Bork, Hösing, و König در پذیرش lam با توجه به تلفظ law در گویش بختیاری که مرکز اصلی ایلامی ها بود ه است ، به تلفظ درست نشانه نزدیکتر است.

اگرنشانه EL با تلفظ lo یا law بمعنی "لب" پذیرفته شود، از نظرتحت اللفظی مثلاً عبارت ایلامی :EL-ma-in-ti در El/B3/65 می باید بصورت " در لب باشی " ترجمه شود. و بدنبال آن سایرصورت های این فعل در ایلامی باید مشتقات فعل " در لب بودن " باشد . که در اصطلاح مردمی بصورت " تو لب بودن، تولب شدن" رایج است. آنچه در مورد این فعل مردمی فراهم گردید، چنین است:" تو لب شدن " بمعنی" دلگیر شدن، ( یا باصطلاح رایج) دمغ شدن،جا خوردن ، ترسیدن ، نگران شدن، با نگرانی در فکر شدن ، در تردید شدن ... " در حالت " تو لب شدن" بگفته افراد کهنسال لب پائین زیر لب بالا پیچیده میشود، و حالتی شبیه لب به دندان گزیدن را نشان میدهد.

در گویشهای مورد استناد کلمه ای مشابه lo یا law بمعنی " اندیشه" وجود نداشت ، ولی در گویش بختیاری عبارت " لولو کردن = لب لب کردن " معانی " دو دل بودن، در تردید بودن ،( برگرداندن لب زیرین بهنگام ) قهر کردن ،یا نگران بودن کودکانه " وجود دارد.

در مثالهای زیر:

در کتیبه های مختلف ایلامی هخامنشی چند زنجیره عبارات فعلی( با توجه به پیشنهاد پی پروکامرون در مورد نشانه man ) با پیشوند EL-ma بمعنی " در اندیشه"  ورشته پسوند های مختلف فعل " بودن " ترجمه شده است.  مشاهده میشود:

در کتیبه Na/31-32ٍEl/ نقش رستم با عبارت EL-man-ta " در اندیشه باشی" ترجمه شده است. ولی بند مربوط به این عبارت سطور 31تا 38  چنین ترجمه شده است:

" اگر باز" در اندیشه باشی (یا بهتر است " در تردید باشی ") "  که داریوش شاه چند کشور، آنها را درتصرف داشت؟، پیکره ها را ببین آنانکه تخت را بردوش میبرند . آنگاه خواهی دانست، آنگاه خواهی دانست.( تکرار تاکیدی) این نیزه مردی پارسی ، بسیار دور رفته است، آنگاه آنرا خواهی دانست ، مرد پارسی بسیار دور از داخل پارس جنگیده است." بنظر میرسد ، با توجه به متن، " در تردید بودن  " ترجمه مناسب تری باشد.

 در کتیبه ایلامی نقش رستم El/N? بالای سر مجسمه شیر عبارت El-man-ti " دراندیشه باش" ترجمه شده است. ترجمه کتیبه چنین است: " (ای) مردی ، که آن فرمان اهورامزدا( ترا) نا پسند آید،  در اندیشه باش!   (= نگران باش!) که راه راست ( را ) رها نکنی ، نافرمانی نکنی." که در اینجا" در اندیشه بودن" معنی" نگران بودن، درهراس بودن " را دارد.

عبارت EL-ma-in-ti در El/B3/65 با ترجمه " در اندیشه باشی " مربوط به عبارت کلی : " تو (ای) که پس(از) این شاه شوی، مردی (که) دروغگو باشد، بسیار سخت کیفر بده،اگر چنین " در اندیشه باشی"          (= تدبیرکنی) کشورم در امان است." .

بنظر میرسد، در عبارات بالا فعل "اندیشه کردن" بمفهوم امروزی " اندیشیدن یا تفکر کردن " محض نیست. بلکه مفهومی از " تو لب بودن" مردم عادی با معنی " بانگرانی دراندیشه بودن ،..." را دارد، و EL با تلفظ lo یا law بمعنی " لب" قابل پذیرش باشد. و مجدداً این سوال را مطرح میکند ، که آیا EL یک نشانه ایلامی است ؟ یا نشانه ای است، که همراه خود چند وام واژه را از زبانی دیگر وارد زبان ایلامی کرده است.

مورد دیگر عبارت :

me-ne   (m)taš-šu-tum   (m)par-šin   ap-pa  (h)u-EL-man-ni  (h)An-za-an-na   ap-pu-ka

قبلاً         ازشهر انشان                 کاخ                 که        پارسیان              لشکر            سپس  

در ترجمه این عبارت " سپس سپاه پارسیان که قبلاً در کاخ انشان ( بودند، اقامت داشتند) فعل عبارت شناخته نشده است . ولی چون معادل عبارت پارسی باستان زیر است ، در ترجمه بدون تشخیص فعل ، آنرا اضافه میکنند.

عبارت زیر متن معادل پارسی باستان است:

پساوَ کارَ پارَسَ هیَ وثاپیتی هَچا یَدایا فَرترتا هَ

سپس سپاه پارسی که در کاخ از ( ِ) انشان قبلاً بود

عبارت کامل پارسی باستان چنین است: سپس سپاه پارسی که قبلاً در کاخ انشان بود ، ( از من نا فرمان میشود.)

به ظاهر مشاهده میگردد ، عبارت ایلامی در مقابل عبارت پارسی باستان فاقد فعل است .

برای یافتن احتمال وجود فعل عبارت (h)u-EL-man-ni با ترجمه ٌ خانه ، کاخ ، لشکر گاه ٌ با توجه به پیشنهاد، پی پروکامرون تجزیه وتحلیل میشود. وعبارت (h)u-EL-man-ni بصورت (h)u-EL -ma en-ni نشان داده میشود . ( نشانه ma مفعول دری است.) درنتیجه u-EL یا ulo  معنی ٌسکونتگاه، منزل، کاخ ، پادگان .... را دارد ٌو ترجمه عبارت ٌ در پادگان اقامت داشتند.ٌ مناسب به نظر میرسد.

بخش اول عبارت (h)u-lo-ma معادل عبارت پارسی باستان ٌ و ثاپیتی " بمعنی ٌ در کاخ ٌ و جزء ثانی آن en-ni بمعنی ٌ بودند، اقامت داشتند.ٌ میباشد که فعل جمله را نشان میدهد.

نام دخترشیلهاک اینشوشیناک یکی از شاهان ایلا می میانه بنام Bar-uli که بسیار نور چشمی پدر بود ، نیز در این تحلیل می تواند موثر باشد .( ul-hi  و ul-i بمعنی ٌ خانه و خانواده ٌ حتی بدون نشانه هزوارش در کتیبه های ایلامی میانه ،آورده شده اند.)

هجای نخست این نام در سومری معنی " روشنی ، درخشش ، سفیدی ... ٌ را دارد ، و جزء دوم هم در ایلامی با توجه به مباحث بالا معنی ٌ خانه ٌ را دارد. پس این نام یا لقب میتواند معنی ٌ روشنی خانه ٌ یا چیزی شبیه آنرا بازگو کند.

احتمال دارد کلمه ٌ آلونک ٌ alo-nak بمعنی ٌ خانه کوچک ٌ در زبان فارسی نوین و واژه lo-ka و lo در گویش شوشتری بمعنی" سایبان ، آلاچیق .." یا law-ke با تلفظ بختیاری بمعنی ٌ آلاچیق ، آلونک ٌ از همین نشانه  ELیا lo ایلامی باقی مانده اند.

دیده میشود که در تمام موارد ذکر شده از جمله مورد آخر صامت l حضور دارد . و در ایلامی بصورت های مختلف ulu,uli …  مفهوم خانه را بیان میکنند.در زبان ایلامی اسم با پسوند –p جمع بسته میشود، هم اکنون در محلی بین سردشت دزفول و لالی در مسیر ییلاق قشلاق عشایردست کندهائی که در دل کوه ها بنام های اشکفت  یا کندی وجود دارند، و زمستان ها سرپناه عشایر و احشام آنها است، گاهی بنام ایلامی آنها "اولیپ" olip بمعنی : مسکن یا سرپناه" خوانده میشوند.

1- هزوارش ( h)UL.HIlg بمعنی ٌ خانه ٌ  با هجای آغازین ul آورده میشود ، ودرتمام موارد ، محققین ذکر شده در بالا ارزش آوائی صامت l را دراین کلمه پذیرفته اند.

2- دو جزء مقدم کلمه (h)u-EL-man-ni  بمعنی ٌ درخانه بودند  ٌنیز با تبدیل صدای EL  به lo بصورت  ulomanni یا ulimanni میشود ، که با صدای آغازین ( h)UL.HIlg همسان میشود.

3- در هزوارش (h)ALlg بمعنی ٌ شهر ٌ نیز صامت l وجود دارد.



تحول تاریخی نشانه شناسه شهر:

1- نشانه سومری  با  با ارزشهای آوائی uru,alu,iri.eri… شناسه شهر در زبان سومری است ،   در نگارش خط اولیه سومری که بصورت تصویری است این نشانه بصورت خرپشته ورودی به پشت بام  تصویر شده است. که در گویش شوشتری " کنیسه" تلفظ میشود. که مفهوم بلندی وارتفاع را هم به ذهن می آورد. روشن است اگر یک ناظر از یک بلندی یا حتی یک تپه به شهر های اولیه باستانی نگاه میکرد، از آنجا که ارتفاع ساختمان های شهر بندرت بیش از یک طبقه بوده است. او مجموعه ای از خرپشته های ورود به پشت بام را  می دید. و شاید یکی از دلائل تشابه تلفظ نشانه شهر و خانه همین باشد. و در اصل نشانه شهر بنوعی بیانگر مفهوم جمع " خانه " است.

2- در منابع آشوری شناسه شهر  ارزش آوائی ALU را دارد. که شباهت بیشتری با کلمات ایلامی میانه Ali,Alu وAL بمعنی شهر را دارد. و در نام ایلام  با تلفظki)kur Alu-ma) ٌ سرزمین ایلام (بلند) ٌ ترجمه میشود. شناسه ki شناسه مکان است و محققین آنرا جزء اسم نمی شناسند. kur نیز معنی سرزمین و بویژه سرزمین کوهستانی را دارد.

3- در ایلامی میانه شناسه شهر ابتدا  با ارزشهای آ وائی A وA-a ظاهر میشود،  و سپس در دوره بعد ایلامی    با ارزش های آوائی ha,Hali.Hala,Al,Ali,Ala ظاهر میشوند.

4- در منابع بابلی نو با ارزش آوائی Ela  در کلمه kur Ela-mat(ki ٌ سرزمین ایلام     ( خوز) ٌ پدیدار میشود.

علاوه برمفهوم شهر این نشانه ها معنی بلند ، رفیع .... را هم دارند.

منابع موجود پیشوندهای ,alu,al,ali,ala در فارسی جدید:

نام شهرها ومکان های کوهستانی:

 الیشتر و الیگودرز در لرستان ، Al Ishtar  شهر ایشتار الهه اکدی یا ایننا Innana الهه سومری ، Ali Gudarz شهر گودرز، Al-an نزدیک کوه منار بختیاری، Alu-ni نزدیک شهرکوهستانی لردگان بختیاری Ala-mar نزدیک کوه سیلوم شهر لردگان .و بسیاری نام های دیگر در سایر نقاط میتوانند باز مانده فرهنگ کهن باستانی باشند. شاید هریک از این نام ها، حامل پیامی فرهنگی، تاریخی و چند هزار ساله باشند . ولی گاهی مشاهده میشود ، برخی ساده اندیشان تصور میکنند این نامها بوسیله مردم عوام بومی بشکل غیر مفهوم کنونی تحریف شده اند .( مثلاً : دشت شیمبار Shim-bar درنزدیک شهر لالی ( مسجدسلیمان) ازسرزمین بختیاری را که احتمالاً بمعنی سومری " (دشت گیاهان داروئی ) مرهم درخشان" است ، یا بخاطر دز کوهستانی بنام های "اسدخان، میران، ملکان" است، که بصورت استوانه ای از سنگ ، برافراشته، با مقطع پنج هکتار و ارتفاع بیش از صدمتر در دره ای که اطراف دره را کوه فرا گرفته است ونزدیک دشت شیمبار است،  با توجه به معانی شیمباردر زبان سومری  شاید معنی " استوانه درخشان، یا " محراب خورشید"  را دارد . ٌ شیرین بهارٌ می نامند. اما اگر نامی شایسته این عنوان است ، آن نام لالی است، زیرا در زبان سومری با نشانه lal3 کلمه لال معنی " شیرین ، شربت، عسل" و "خوب (بودن)" را دارد. ولالی معنی" شیرینی" را دارد.).

1- Al (آل) خاندان، قبیله ( مجمل اللغت)

2- alunak ( آلونک) خانه خرد وبی ثبات ، کوخ، کومه ( دهخدا)

3- Alaey نام یک دژ بسیار بلند در شاهنامه

الائی دژش باشد آرامگاه سزد گر بر او بر بگیریم راه

در خاتمه ، یاد آوری این نکته ضروری است ، که زبان کتیبه های سلطنتی هخامنشی ( بیستون) به ترتیب تقدم نقر و کاربرد ، اکدی ، ایلامی و پارسی باستان است ،

در مورد زبان اکدی زبان شناسان از طریق مقابله ، کشف کرده اند، که زبان اکدی یکی از زبان های سامی است، این رابطه ارثی را در دهه های گذشته دانش پژوهان از طریق دستور زبان و لغات اکدی بدست آورده اند. و در ارتباط فرهنگی با زبان ایلامی و پارسی باستان کتیبه های هخامنشی، وگویشهای موجود خوزی و منطقه شمال خلیج فارس ، میتوان انتظار داشت ، که از نظر دستگاه آوائی، واژگانی و به مقدار اندکی از لحاظ دستگاه دستوری ، هر سه زبان کتیبه های بیستون تبادلات فرهنگی با هم داشته باشند. و دراین زبانها وگویش های مذکور در بالا وام واژه های مبادله شده را مشاهده کرد. وتاثیر متقابل قواعد دستوری آنها را هرچند به مقدار اندک شناسائی کرد.

ولی زبان ایلامی بخوبی زبان اکدی شناخته شده نیست. واز نظر توارث زبانی ، مشخص نیست ، این زبان مرده ، یا زنده است . از طرفی منابع زیادی از این زبان بدست نیامده است ، و تاکنون زبان هم خانواده آن شناخته نشده است .درنتیجه با فقدان زبان خویشاوند و فقدان منابع کافی و گویشوران بومی بیان مفاهیم صرفی ونحوی و تعین ارزش آوائی دقیق برخی نشانه های این زبان هرچند آسانتر از زبان اکدی است ، ولی  مشکل است .

در مورد زبان پارسی باستان هرچند محققین وزبان شناسان آنرا مادر زبان فارسی کنونی و اغلب گویشهای کنونی مرتبط با زبان فارسی جدید می دانند ، ولی بعلت فقدان منابع کافی زبان پارسی باستان ، متاسفانه از مقابله منابع موجود زبان پارسی باستان ، ارتباط واژگانی و دستوری اندکی با زبان فارسی امروزه وگویشهای مرتبط با آن در حد تبادلات عادی فرهنگی ناشی از حکومت چند صد ساله هخامنشیان در ایران بدست می آید ، در حالیکه رابطه خویشاوندی زبان های پارتی اشکانی و پهلوی ساسانی با فارسی نوین بوضوح قابل درک است.

هدف از ذکر این اختتامیه این بود که چون در این مقاله ، از گویشهای محلی ایران در ارتباط با زبان ایلامی استفاده شده است، خواننده یا شنونده اغوا نشود، و زبا نهای اکدی و ایلامی کتیبه های سلطنتی هخامنشی را زبانهای هم خانواده زبان فارسی نداند، ودر مورد خویشاوندی زبان پارسی باستان تا حصول منابع کافی آنرا بطور قطع مادر زبان پارسی نپندارد .























هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر