ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

ترجمه بخش نخست کتیبه ب از شولجی بزرگترین شاه سلسله اور سوم



شولجی


دومین شاه سلسله اور سوم شاه شول - جی فرزند اور نامو سر سلسله اور سوم است. به گفته جان هیس این نام درگذشته دون- جی خوانده میشد، ولی امروزه تقریباً ، تنها بصورت شول جی خوانده میشود. او میگوید:" معمولاً جزء نخست این نام "شول" معنی " مرد جوان" را دارد... عنصر gi احتمالاً مشابه عنصر gi دراسم مکان ki-en-gi بمعنی "سومر" میباشد. ( در گویش - ب ul $ معنی " بورنیدن یا نعره زدن گاو نر، مرد جنگجو... را دارد.).

کتیبه ای که در دو قسمت در زیر از انگلیسی ترجمه میشود، با وجودیکه متن انگلیسی با واقعیت زبان سومری از دیده ما نقایصی دارد،( مثلاً سطر اول آوانویسی کتیبه که حمد وثنای خدا است، و بصورت عبارت 1-lugal-e mu-ne2 nig2/nik2-ul-$e3 بمعنی " سرور من است ، آن (خدای) نیک جاوید" در ترجمه به انگلیسی دیده نمی شود. ولی از نظررساندن مفهوم متن سومری به مقدارلازم قابل قیول است.

در قسمت اول این متن ما به سه نکته مهم اشراف پیدا میکنیم: نخست آنکه تعلیم و تربیت در تمدن سومری مقامی ارجمند داشته است، دودیگر اینکه سرزمین سومرو احتمالاً ایران غربی در آن عهد هنوزوضعیتی مشابه حیات وحش کنونی افریقا را داشته است. و در همین دوره اهلی کردن بز،اسبهای وحشی ، گاوها گاومیش ها و فیل ها ورونق تجارت حیوانات وحشی و گوشت آنها در جریان بوده است. و در آخر ابداع ، تکمیل وقدرتمند کردن سلاح های جنگی توسعه یافته است.

شولجی چهل وهشت سال سلطنت کرد، و ودر دوره او پادشاهی اور سوم بالاترین توسعه ارضی و پیشرفت را داشت.و بخشی از شمال خلیج فارس را که زادگاه اجداد او بود، از دست ایلامی های بیگانه آزاد کرد، و در تصرف خود داشت.

نشانه gi که در گویش های شمال خلیج فارس ریشه فعل "جستن" است ، در نام او و کلماتی مانند اسم مکان ki-en-gi بمعنی سومر یا در گویش ش gu14-(h)en-gi بمعنی " جای بزرگ خیز" و بگفته نوح کرامر amar-gi یا بقول سومر شناسان جدید da-gal-gi بمعنی "آزادی" معادل گویش ش a mar2-gi یا گویش ب da-kalo-gi بمعنی "از مادر (بزرگ) زاده " میتواند با گویش های شمال خلیج فارس معنی استعاره ای " آزادی" را داشته باشند. زیرا در فرهنگ ایرانی نوزاد با ضرب المثل " از هفت دولت آزاد است" همین مفهوم را میرساند.

در گذشته نه چندان دوراستان کهگیلویه و بویر احمد فعلی نام باستانی خود شولستان یا مهد دلیران را داشت. وهمراه با استان چهار محال و بختیاری بخش هائی از استان فارس بودند.

سفر نامه ممسنی تالیف میرزا فتاح خان گرمرودی 1370انتشارات مستوفی.ص32 میگوید: " در زمان ساسانیان ایالت فارس را به پنج "کوره" (شهرستان)تقسیم میکردند،ویکی از این پنج قسمت را "کوره قباد" می نامیدند،ومرکز یا کرسی کوره قباد "ارجان" (نزدیک بهبهان .م) نامیده میشد. شهر باستانی ارجان در کنار رود "مارون"قرار داشت رود خانه مارون مرز بین فارس و خوزستان بود...". ولی کوره یا kur-re در منابع سومری چه معنی دارد. عبارت سومری lugal kur-kur-ra بمعنی " شاه سرزمین ها /آبادیها" و بسیاری موارد مشابه یا جملات دارای عبارت kur بمعنی شهر یا سرزمین ،که به تکرار در بیشتر کتیبه های سومری آورده میشوند. اولین همسانی معنی آنرا با زبان پهلوی ساسانی و حتی تا دوره های اخیر و رابطه این زبانها را با سومری نشان میدهند. ما به افتخار مردم شولستان کتیبه زیرراکه از شولجی بمعنی" برخاسته از شول" ، وبزرگترین شاه سومری سلسله اور سوم است، به هم وطنان ساکن سرزمین شول ها و همه دوست داران تمدن کهن ایرانی تقدیم می نمائیم . شادو سر فرازباشید.

ترجمه کتیبه B شولجی معروف به کتیبه مدیحه سرائی شولجی برای خود


1-10. برای مشهور کردن نام خود برای همیشه ، تا روزگاران دراز، ورساندن به آیندگان ، روزگارباز آمدن اشعار حماسی پهلوانی های او، آوازه های قدرت او، و شهرت پایداربیمانند خرد او، شاه شولجی ، شاه اور ،که آن دانش مکتوم و نهفته سروده های پیشین پسر نیرومند نین سومون را آورده است. اوقدرت اورا در سرود خود ستایش میکند، ودانش ذاتی برتر اورا تمجید میکند.




11-20.من شاه از نسل یک شاه وزاده یک ملکه هستم. من شولجی نجیب زاده شایسته، با سرنوشتی خجسته از مادر زاده شدم. هنگامیکه کودک بودم ، به مدرسه رفتم . آنجا هنر نگارش را از لوحه های نوشته سومری و اکدی آموختم. هیچ یک از بزرگ زادگان ( درمدرسه) چون من نمی توانستندبر لوحه بنویسند. مردمی بودند، که مرتباً برای کسب معلمی، در هنر نگارش تلاش میکردند . من شایستگی کامل در جمع وتفریق حساب، وحسابداری را داشتم. نانیبگال و نیسابه دادگر دانش و هوش مرا آفریدند. من کاتب مجربی هستم، که هیچ چیز را فراموش نمیکنم.

21-38. هنگامیکه بزرگ شدم . عضلاتی چون یک شیر جوان، تازنده ای چون یک اسب شنگول وسرزنده در تاخت داشتم. خدای ایلو برای من شادی آورد، در شادی من خدای انلیل با نظر لطف در باره من سخن گفت.آنها عصای رهبری را به پاس شایستگی من بمن دادند. من پای خود را بر گردن سرزمین های دشمن گذاشتم. شهرت اسلحه من تا جنوب مستقر شده است. پیروزی من در سرزمینهای کوهستانی تثبیت شده است.هنگامیکه من رهسپار جنگ وستیز برای جائی که انلیل فرمان میداد، بودم. من در پیشاپیش سپاهم حرکت میکردم ، و سرزمین دشمن را برای پیشگامان سپاهم ( از دشمن) پاکسازی میکردم. من شور وشوق بسیاری برای مهارت در کاربرد سلاح های گونا گون دارم. نه تنها درزوبین اندازی و نیزه زنی مهارت دارم ، بلکه در پرتاب سنگ با یک فلاخن ماهر هستم.کلوخه های سنگی با سنگ دانه های پراکنده خود که با فلاخن پرتاب میکردم ، در اطراف چون باران شهاب پرواز میکردند. و باشدت پرواز به هدف میخوردند.

39-51. ترس واغتشاش را در سرزمین بیگانه می پراکندم. اتو نوجوان محبوب کوهستان چون سرچشمه ای الهی بمن پشت گرمی و شوق نبرد میداد. من با او در هر برآمدن روشنائی نجوا میکردم.او خدائی است، که با نظری مساعد ، مرا درجنگ یاری میدهد، و مرا می پاید. در آن جنگ ها، در آن آوردگاه ها صدای چکاچک اسلحه اتو شنیده میشود و برق اسلحه او میدرخشد. این شد، که من توانستم اسلحه های سرزمین های کوهستانی را روی زانوبشکنم . و در جنوب یوغی برگردن ایلام نهادم. من مردم سرزمین شورشی را درجای خود نشاندم. اکنون هیچیک از آنها نمی تواند، در برابر اسلحه من ایستادگی کند. من آنها را چون بذر غله در سومر واکد پراکنده کردم.

52-55. بگذار از آنچه کرده ام برخود ببالم. آوازه قدرت من تا دوردست ها گسترده شده است، وبسیار وسیع است. هوش وخرد من بسیار دقیق است. آیا کارهای بزرگم بی نیاز از هر توصیفی نیست؟

56-76. در سلطنت گام های بلندی به پیش برداشته ام، درتجارت کاملاً بی پایان اسباب حصیری ، ومحصولات بیشه زارها ، شکار فیل وحشی پشت فیل وحشی ، حیوانات وحشی دشت، پیشرفت مداوم داشته ام؛ و من پایانی شجاعانه برغرش شیر در دشت های مختلف شیران نر نهاده ام. اژدها های ( مارهای؟) دشتها را ، هرجا که،از هر جا می آمدند، و به هر جا که میرفتند. از خروشیدن بر آنها شانه خالی نمی کردم، من در شکار وحوش هرگز در کمین گاه به انتظارشکار آنها نمی ماندم ، بلکه برای مقابله با آنها نبرد من با اسلحه و رویاروئی بود. من از سلاح پرتابی ، هنگامیکه میتوانستم نیزه را در گلوی شکار فرو کنم، استفاده نمی کردم. من از غرش وحوش نمی هراسیدم. من آن کسی نیستم، که از پناه گاهم عقب نشینی کنم ، ولی مانند زمانی که یک دلاور جنگجو یک جنگجوی دیگر را از پا در می آورد، من هرچه که لازم بود ، بسرعت در دشت با ز انجام میدادم.در آن صحرا ها، آنجا که راه فرار وحوش به بن بست میرسید، من غرش آنها را به تسلیم تبدیل میکردم. در آغل گوسفندان، و پرچین گاوها، در آنجا ، سر ها به آرامی بر بالین بود. من چوپانهای ایل را از مشقت آزاد کردم. بگذار هیچکس هرگز وهیچ وقت در باره من چنین نگوید": آیا براستی او توانست ، خود به تنهائی وحوش را مقهور کند ؟" شمار شیرهائی که من با اسلحه خود کشته ام ، بی حد وحصر است، مجموع آنها ناشناخته است.

77-80. بگذار از آنچه کرده ام برخود ببالم. آوازه قدرت من تا دوردست ها گسترده شده است، وبسیار وسیع است. هوش وخرد من بسیار دقیق است. آیا کارهای بزرگم بی نیاز از هر توصیفی نیست؟

81- 94 . منم شولجی ، خدای جوانمردی، و مردانگی، برترین جنگجوی سپاهیان ایل . هنگامیکه من زه کمان بزرگ خود را( به زور بازو) برآن استوار کردم، هنگامیکه من تیر های مناسب کمان بزرگ خود را تهیه کردم، من به نیروی کامل بازوی خود با آن به گاو نر وحشی، گاو نر آسمانی ، ماده گاو وحشی و گاومیش وحشی (بوفالو) تیر اندازی می کردم. آنگاه که آنها ازمیان دامنه های کوهستان ها عبور میکردند، من تیر های خار دار خود را با تمام قدرت بسوی آنها پرتاب میکردم.

( یک سطر کتیبه نا خوانا است.)

آنگاه که آنها از پا درآمده، ودردشت فرو می ریختند(؟)، من آنها را چون تل های قدیمی رویهم می ریختم. من سرهای آنها را در گودال های زمبن ، بصورت خرد شده دفن میکردم. برای (رمه )خرهای نر( واسبهای ) وحشی دام گستری نمی کردم، تله در گودال های سرپوشیده نمی گذاشتم. به آنها تیر اندازی نمی کردم. ولی من آنها را مانند رقیبانی در میدان اسب دوانی( با اسب ) دنبال میکردم. من سعی برای محاصره کردن آنها برای کشتن کره های جوان ضعیف آنها ، مانند کاری که مردم برای نابودی کره های لاغر انجام میدادند، نمی کردم.

95-113.هنگامیکه یک گرازستبر وحشی ؟ در دشت میدوید، من سینه اورا با یک تیر سوراخ میکردم ، و تنها با یک تیر اورا از پا در می آوردم. در تیر اندازی هیچ یک از مردم قبیله من ازگروه سپاهیان نمی توانست درتیر اندازی با من برابری کند. من مردی تیز بین هستم، و دقت نظر دارم. هنگامیکه من ... با (صدای رعد آسا) سپاهیان پراکنده (در معرکه جنگ) رارهبری میکردم، من بهتر از همه ، چگونگی ضربه زدن به دشمن، و تاخت چون برق پرتو افکن آسمان را میدانستم. به هرکس ( با گرز) ضربه میزدم از جایش بر نمی خاست. ( یک سطر خوانا نیست.).

من می توانم یک گلوله یا گوی ؟ را ، حتی اگر یک تخته سنگ باشد، به بالاترین ارتفاع پرتاب کنم. من میتوانم، بسرعت برق با فلاخن اندازی دشمن را به زیرکشم . من شولجی، میتوانم یک بز وحشی را با یک حرکت سریع بگیرم؛ هیچ چیز تاب مقاومت در برابر قدرت مرا ندارد.... بمن داده نشده است. هرجا که، اقدامات خود را رهبری کرده ام، من همیشه به چیز هائی دست یافته ام، هنگامیکه من از بیابان برمیگردم ، من همیشه چیز های بیشتری برای ... وبرای نینسومون ، مادرم می آورم. من از پنج جهت از 10 جهت( از همه جهات) پسر او هستم.

114-117. بگذار از آنچه کرده ام برخود ببالم. آوازه قدرت من تا دوردست ها گسترده شده است، وبسیار وسیع است. هوش وخرد من بسیار دقیق است. آیا کارهای بزرگم بی نیاز از هر توصیفی نیست؟

پایان بخش اول  شاد باشید.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر