ه‍.ش. ۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

ترجمه کتیبه بابلی صفه تخت جمشید

بنام آفریننده مهربان


یکی از کتیبه های تخت جمشید که تاکنون در ایران به زبان فارسی ترجمه نشده است.



یکی ازکهن ترین اسناد، وجود اقوام گوناگون در مرز های تاریخی ایران کتیبه بابلی صفه تخت جمشید است . هرچند این کتیبه به زبانهای بیگانه نظیر انگلیسی و آلمانی ده ها سال پیش بوسیله وایسباخ و دیگران در خارج از ایران منتشر شده است، ولی ترجمه آنرا به زبان فارسی ، شخصاً ندیده ام . از آنجا که این کتیبه گویای اطلاعاتی در مورد گوناگونی اقوام ایرانی و چند گانگی مناطق طبیعی جغرافیائی ایران در 2500 سال پیش است. برخلاف روال کار خود ترجمه فارسی آنرا که سالهای پیش تهیه کرده بودم. بجهت مباحث آینده در زمینه های سومر شناسی و تاریخی ،به دوستداران تمدن ایران تقدیم میکنم.

کتیبه های سنگ نوشته صفه تخت جمشید ، برخلاف کتیبه های سنگ نوشته سه زبانه هخامنشی میباشند. زیرا کتیبه های دیوار نوشته صفه سه زبانه نیستند، و هریک از آنها دارای متن مستقلی با یکی از دیگر زبان های کتیبه های دیگر هخامنشی هستند. در ترجمه کتیبه های هخامنشی به فارسی آنچه بنام کتیبه صفه منتشر شده است، متن پارسی باستان کتیبه صفه است ، که متنی متفاوت با متن ایلامی و بابلی دارد. متن ایلامی نیز با متن بابلی یکسان نیست.



متن بابلی وترجمه فارسی کتیبه g صفه از داریوش اول



(d) U-ru-ma-az-da ru-bi?-ib-u ina muhhi (خدای) اهورامزدا بزرگترین خدای کنونی بین

(d)-MESH gob-bi همه خدایان

sha AN-e u ki (irzitim) ip-nu-u که آسمان و زمین را آفرید.

um-(ani) ib-nu-u مردم را آفرید.

sha-tum-ma ( sh-tum-ki ) gob-bi id-din-nu ina un-(ani) ina lib-bi bal-tu-?

شادی ( وایسباخ "برکت") را برای همه مردم فراهم کرد. آنگاه زندگی را مبسر ساخت.

sha a-na (m)Da-a-ri-ia-mush sharru ib-nu-u که برای من داریوش شاه زندگی عطا کرد.

a-na (m) Da-a-ri-ia-mush sharru sharru-u-tu id-din-nu بمن داریوش شاه شاهی داد.

ina da/ep?-e (qaq-qar) a-ga-a rab-sha-a-tum در این زمین گسترده (وسیع)

sha kur-kur- MESH ma-di-e-tum از کشور های بسیاری

ina lib-bi-shu در آنجا ها:

kur Par-su کشور پارس

kur Ma-da-a-a u kur-kur-MESH sha-ni-ti کشور ماد و کشورهای دیگر.

ma li-sha-nu sha-ni-tum با زبان های مختلف .

ma-a-dum sha a-ha-na-a-a kur-kur-MESH سرزمین های( آباد) کوهستانی از یک سو،

a-ga-a sha (naru) mar-ra-tum a-hu u ul-lu-a-a از این سو دریا( رودخانه؟)

sha (naru) mar-ra-tum sha a-ha-na-a-a از سوی دیگر دریا ( یا رود خانه؟)

a-ga-a sha ep-lat (qaq-qar-tum) ma zu-ma-ma-i-tum a-hu-ul-lu-li-i از این طرف سرزمینهای بیابانی ،

sha ep-lat( qaq-qar-tum) zu-ma-ma-i-tum از (سوی دیگر) سرزمین های بیابانی.

(m)Da-a-ri-ia-mush shrru i-gab-bi داریوش شاه میگوید:

ina GISH-MI (d)U-ru-ma-az-da " بخواست خدای اهورا مزدا،

a-ga-ni-e-tum KUR-KUR-MESH این کشور ها،

sha a-ga-a i-pu-sha-? sha a-kan-na-ip-u-rum که گرد هم (متحد) شدند:

(KUR)Par-su (KUR) Ma-da-a-a KUR-KUR-MESH کشور پارس، کشور مادها و( دیگر) کشور ها،

li-sha-nu ma sha-ni-ti با زبان مختلف ،

KUR-MASH u ma-a-tum sha a-ha-na-a-a sha و ازکوه ها ی آباد( سرسبز؟) از سوی دیگر،

a-ga-a (naru) mar-ra-tum u a-ha--ul-lu-a-a این سو دریا ها (رودخانه ها، نهرها)

ul-li-i sha (naru) mar-ra-tum u a-ha-na-a-a از سوی(دیگر) دریا ها( نهرها)،

a-ga-a sha ep-lat-tum(qaq-qar-tum) zu-ma--ma-i-tum از این (سو) زمین های بیابانی ،

u a-hu-ul-lu-a-a ul-li-i sha qaq-qar-tum zu-ma-ma-i-tum lib-bu-u و از سوی دیگر ، از زمینهای بیابانی آنجا،

sha a-na-ku te-e-me ash-ku-nu-ush-sh-nu که من بر آنها فرمانروائی کردم.

sha a-na-ku e-pu-ush gob-bi ina GISH MI sha (d)U-ru-ma-az-da e-te-pu-ush آنچه من کردم ، همه بخواست اهورامزدا کردم.

(d) U-ru-ma-az-da-? li-iz-zur a-na-ku اهورا مزدا مرا بپاید،

it-ti (d)-(ani) gob-bi a-na ana-ku u a-na sha a-na-ku a-ra-ma همراه با همه خدایان ، از من ، و از آنچه من دوست دارم ( محافظت کنند.)"

از آنجا که پس از فرو پاشی حکومت آخرین سلسله سومری اور سوم ، سرزمین سومر و مردم عادی آن، تحت انقیاد ودرتحت حکومت جدید بابلی های سامی نژاد قرار میگیرد، و توسط آنها، بدلیل نیروی کار( بردگی و نظامی) ، و دانش مغلوبین ناچار به استفاده از مردم عادی سومر بوده اند ، حکومت های بابلی ،همراه با مردم سومری به حیات خود ادامه میدهند، وحکومتگران سعی در تغییر زبان آنها را نه به اجبار بلکه به احتیار داشته اند، وتنها اجباری که بوده است، دیگر امکانی برای تعلیم و تربیت زبان سومری بطور رسمی برای ملت مغلوب وجود نداشته است. کم کم زبان گفتاری جدیدی در جامعه جدید شکل گرفته است. و مدتها دوام داشته است. قوم فاتح نیز بطور طبیعی نمی باید ، در جامعه تحت سلطه از نظر عددی در اکثریت باشد، ( بطور مثال : با وجودیکه قاره امریکا بدلیل حکومتگران اروپائی زبانهای بومی خود را بدلائل مختلف از جمله نیاز مادی ، یا به اجبار رها کرده اند، ولی واضح است ، که اکثریت جوامع قاره امریکا، انگلیسی، پرتقالی، اسپانیائی نیستند، هرچند به این زبانها سخن میگویند. مثال های زیادی در این زمینه وجود دارد.) . بطور یقین، زبانی که بنام زبان بابلی معروف شده است، باید زبان جدیدی با ترکیبی از زبانهای سامی - سومری ارزیابی شود. واگر خدا بخواهد، در آینده در این مورد هم بحث خواهد شد. در همین کتیبه کلمات زیادی را از گویش های خوزی می توانیم رسد کنیم . همانطور که اگر یک عرب مثلاً کتاب "دره نادری" را بخواند ، و آشنا به زبان فارسی نباشد ، تصورمی کند، که این کتاب یک لهجه عربی است. همینطور هم یک آشور شناس نا آگاه به زبان خوزی ممکن است، در تشخیص وام واژه ی سومری در زبان بابلی وحدود تاثیر آنها در زبا ن مردم آن زمان دوچار اشتباه شود.

تذکر:( برای انتقال متن بابلی به تارنما ناچار از حروف الفبای بابلی مانند "ط، ض. .." استفاده نشده است و معادل آنها بکار رفته است.).

شاد باشید.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر